قبال

مترادف‌ها

مقابل، روبرو، در برابر

متضادها

خلف، پشت

لغت نامه دهخدا

قبال. [ ق ِ ]( ع اِ ) قبال النعل؛ دوال پیش کفش که میان انگشتان باشد. ( ناظم الاطباء ). دوالی که بر طول نعلین دوزند و آن دو تا باشد و شراک دوالی که بر عرض دوزند. ( فرهنگ نظام ). || قصیری قبال؛ نام ماری است خبیث.( ناظم الاطباء ). || مقابل. برابر. حذاء.
- در قبال آن؛ در برابر آن.
قبال. [ ق ِ / ق َ ] ( اِخ ) کوه بلندی است در بادیه، درسرزمین بنی عامر. ابن جنی آن را بفتح قاف روایت کرده و گوید: این کوه نزدیک دومةالجندل است:
فوحش نجد منه فی بلبال
یخفن فی سلمی و فی قبال.متنبی.یجتزن اودیةالنصیع جوازعاً
أجواز عین ابا فنعف قبال.کثیر ( معجم البلدان ).

فرهنگ معین

(ق ) [ ع. ] (حراِض. ) مقابل، برابر.

فرهنگ عمید

مقابل، برابر.

فرهنگ فارسی

مقابل، برابر
برابر حذائ. یا در قبال. در برابر.
کوه بلندی است در بادیه در سرزمین بنی عامر.

جمله سازی با قبال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نشاندت بصد نام ایام در عز گرفتت بصد مهر اقبال در بر

💡 ز خلقهای کریمانه تو می دارم امید آنکه کنی بر قبول آن اقبال

💡 هزار گل بنماید که خار مست شود هزار خنده برآرد ز غم زهی اقبال

💡 دشمنانش را ادبار چنان باد چنان دوستانش را اقبال چنین باد چنین

💡 گو جای بپرداز که اینک جم دولت با خاتم اقبال سوی گاه برآمد

💡 ساختمان قدیمی و تاریخی که در قبال پارک مرکزی قرار گرفته است، یکی از زیباترین آثار معماری دوران قاجار در این شهر محسوب می‌شود.

💡 او در حالی که ایستاده بود، به منظره‌ای که دقیقاً در قبال چشمانش قرار داشت، با دقت و تمرکز بسیار زیاد خیره شده بود.

💡 قرار گرفتن این فروشگاه بزرگ در قبال ایستگاه مترو، باعث شده است که مشتریان زیادی در طول روز از آن بازدید کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران