لغت نامه دهخدا
قافی. ( ع ص ) نعت فاعلی از قفو. ازپی رونده. پیرو. || خادم. خدمتکار. ( ناظم الاطباء ).
قافی. ( ع ص ) نعت فاعلی از قفو. ازپی رونده. پیرو. || خادم. خدمتکار. ( ناظم الاطباء ).
[ ع. ] (اِفا. ) از پی رونده، پیرو.
( اسم ) از پی رونده پیرو.
💡 بود وحشی که ز رخسار تو شد قافیه سنج یا نواساز گلی مرغ خوش الحانی بود
💡 در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم غیر از میان چه قافیه آندهان کنم
💡 اقوالی از معایب شعر است اگرچه داد این ننگ خانه قافیه را رنگ موحشی
💡 بهانه جستم در شعر موزه قافیه کرد بدین بهانه فرست آن بهای موزه من
💡 قافیه گو جعل باش جعل ز من درخورست حشمت من در سخن صد ره از آن برترست