فینه

لغت نامه دهخدا

( فینة ) فینة. [ ف َ ن َ ] ( ع اِ ) ساعت اندکی از روزگار. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || مدت. ج، فینات. ( منتهی الارب ).
فینه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) کلاه سرخ منگوله دار عثمانیان. فس. فیس. کلاه پشمین، غالباً سرخ یا سفید و رنگ دیگرکه مصریان و بعض هندیان بر سر گذارند و سابقاً ترکان عثمانی بر سر میگذاشتند. ( از فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(نِ یا نَ ) (اِ. ) کلاهی پشمی سرخ (غالباً ) که مصریان و بعضی هندیان (سابقاً ترکان عثمانی ) بر سر می گذارند.

فرهنگ عمید

کلاه سادۀ سفید یا سرخ رنگ که بعضی از مردم مصر بر سر می گذاشتند.

فرهنگ فارسی

کلاه سادهسفیدیاسرخ رنگ که بعضی ازمردم مصربرسرمیگذراند
( اسم ) کلاهی پشمی سرخ ( غالبا ) سفید یا رنگ دیگر که مصریان و بعض هندویان ( و سابقا ترکان عثمانی ) بر سر گذارند.
ساعت اندکی از روزگار

فرهنگستان زبان و ادب

{guyot, tablemount} [اقیانوس شناسی، زمین شناسی] نوعی کوه دریایی که قلّۀ صاف و تخت دارد و ارتفاع آن میتواند از 3 تا 4000 متر باشد

دانشنامه عمومی

فینه (جغرافیا). به کوه های زیرآبی آتش فشانی منفرد و جداافتاده که قله تخت آن ها دست کم ۲۰۰ متر پایین تر از سطح دریا و اقیانوس باشد فینه ( به انگلیسی: guyot ) گفته می شود. قطر این قله های تخت ممکن است از ۱۰ کیلومتر بیشتر باشد.
فینه ها نخستین بار در زمان جنگ جهانی دوم و در زمانی که کف اقیانوس ها به وسیله دستگاه سونار بررسی شد کشف شدند.

ویکی واژه

کلاهی پشمی سرخ (غالباً) که مصریان و بعضی هندیان (سابقاً ترکان عثمانی)
بر سر می‌گذارند.

جمله سازی با فینه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو در سفینهٔ عشقم چه باک از این دارم که بحر حادثه از چار سو بود مواج

💡 از خون نوشته ام به دو رخ ماجرای عشق از بس که در سفینه دل جایگه نداشت

💡 سفینه ایست پر اسرار عشق خاطر من غزلسرایی عشاق ازین سفینه خوش است

💡 کی زبحر مدحت او سوی ساحل می رود گر ورقهای سفینه جمله گردد بادبان

💡 ای تو آن دریای بی‌پایان که در هم بشکند نه سفینهٔ آسمان را موج یک طوفان تو

💡 عنان این سفینه بود اندر دست او گفتی عنان رخش خود را داشت در کف رستم دستان

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز