فیلک

لغت نامه دهخدا

فیلک. [ ل َ ] ( اِ ) پیلک. بیلک. فیال. تیری که پیکان آن دوشاخ باشد. ( فرهنگ فارسی معین ):
یکی فیلکی سوده، سندان گذار
بزد دوخت برهم ز فرش استوار.اسدی.|| ( اِ مصغر ) مصغرِ فیل. بچه فیل. فیل کوچک. پیل چه. پیل بچه.
فیلک. [ ل َ ] ( اِخ ) تیر چرخ را گویند که کوکب عطارد باشد. ( برهان ).
فیلک. [ ل َ ] ( اِخ ) نام مقامی و جایی در راه کعبه. ( برهان ).

فرهنگ معین

(فَ یا فِ لَ ) (اِ. ) بیلک، تیری که پیکان آن دو شاخ باشد.

فرهنگ عمید

= بیلک: به کوه برشد و اندر نهاله گه بنشست / فیلک پیش به زه کرده نیم چرخ به چنگ (فرخی: ۲۰۶ ).

ویکی واژه

بیلک، تیری که پیکان آن دو شاخ باشد.

جمله سازی با فیلک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این کشور در کرانه‌های خلیج فارس دارای جزایر متعددی است که مهم‌ترین و بزرگترین آن‌ها عبارتند از: بوبیان، فیلکه، وریه، مسکان، عوهه، ام‌النمل، قاروره، ام‌المرادم و کبر. کویت به لحاظ وضعیت جغرافیایی همواره مرکز مهمی برای کشتیرانی و فعالیت‌های دریایی بوده‌است.

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به باشگاه فوتبال فیلکیر و بریزبن رور اشاره کرد.

💡 سال ۱۹۰۸ ارکستر فیلکس وینگارتنر را برای اجرای نقش رهبری ارکستر انتخاب کرد. او تا ۱۹۲۷ در این موضع باقی ماند.

💡 به کوه بر شد و اندر نهاله گه بنشست فیلک پیش بزه کرده نیم چرخ به چنگ

💡 نهان بودیم ما در تو کنون گشتی عیان در ما فکنا فیلک اعیانا و فینا صرت اکوانا

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز