مستحث

واژه «مستحث» از ریشه عربی «استحثاث» گرفته شده و در متون لغوی فارسی، به‌ویژه در لغت‌نامه دهخدا، دارای دو کاربرد اصلی به‌عنوان صفت فاعلی و صفت مفعولی معرفی شده است که هر یک معنای خاصی را در بر می‌گیرد. در کاربرد نخست، «مستحث» به‌صورت نعت فاعلی به کار می‌رود و به معنای برانگیزاننده، ترغیب‌کننده و تشویق‌کننده است، یعنی کسی یا چیزی که دیگری را به انجام کاری وادار می‌سازد یا انگیزه و حرکت در او ایجاد می‌کند. این معنا بیشتر در متون ادبی و رسمی دیده می‌شود و بار معنایی آن نشان‌دهنده ایجاد تحرک، شوق یا الزام در فرد یا گروهی است. علاوه بر این، در برخی منابع قدیمی‌تر، «مستحث» به مأمور جمع‌آوری خراج یا مالیات نیز اطلاق شده و در این معنا به فردی گفته می‌شود که مسئول دریافت باج، ساو یا مالیات از مردم بوده است، که این کاربرد بیشتر جنبه تاریخی و دیوانی دارد. در متون تاریخی مانند «تاریخ سیستان» نیز نمونه‌هایی از این کاربرد دیده می‌شود که در آن «مستحث» به‌عنوان فردی مأمور برای پیگیری امور مالی یا انتقال وجوه ذکر شده است. در کاربرد دوم، این واژه به‌صورت نعت مفعولی به کار می‌رود و به معنای «برانگیخته‌شده» است، یعنی کسی که تحت تأثیر عامل یا شخصی دیگر به حرکت، اقدام یا واکنش واداشته شده است. این دوگانگی در معنا نشان‌دهنده انعطاف واژه در زبان عربی و فارسی است که می‌تواند هم نقش فاعل و هم مفعول را در فرآیند برانگیختن ایفا کند. در فرهنگ‌های فارسی مانند معین و عمید نیز بیشتر بر معنای «برانگیزاننده» و «مشوق» تأکید شده و این معنا به‌عنوان رایج‌ترین کاربرد واژه شناخته می‌شود.

لغت نامه دهخدا

مستحث. [ م ُ ت َ ح ِث ث ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استحثاث. برانگیزنده. ( غیاث ) ( اقرب الموارد ). برانگیزاننده. تشویق کننده. رجوع به استحثاث شود. || وژولنده خراج. ( السامی فی الاسامی ). مأمور گرفتن خراج. گیرنده باژ و ساو. باژخواه. جمعآورنده خراج: حوالت کرد سوی محمدبن اللیث و احمدبن عبدالعزیز که مال سوی موفق همی فرستد و صاعدبن مخلد را برایشان مستحث کرد. ( تاریخ سیستان ). نامه مستحث رسیدصاعدبن مخلدالوزیر اندر این باب. ( تاریخ سیستان ).
مستحث. [ م ُ ت َ ح َث ث ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استحثاث. برانگیخته شده. ( غیاث ) ( اقرب الموارد ). رجوع به استحثاث شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ حِ ثّ ) [ ع. ] (اِفا. ) برانگیزاننده، مشوق.

فرهنگ عمید

برانگیزاننده.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - برانگیزاننده ترغیب کننده مشوق: و از سر تشور و تخفربگوی استلذائ آن آبکامی مستحث اقتراح قدری شده است. ۲ - محصل مالیات تحصیلدار: والمستحث و ژولند. خراج.
برانگیخته شده

جمله سازی با مستحث

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در کمال صنع پاک مستحث علت حادث چه گنجد یا حدث

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز