فیسو

لغت نامه دهخدا

فیسو. ( ص نسبی ) بسیارکبر. که بسیار فیس کند. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به فیس و فیس کردن شود.

فرهنگ معین

(ص فا. ) (عا. ) افاده کننده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) فیس کننده افاده کننده.

ویکی واژه

(عا.)
افاده کننده.

جمله سازی با فیسو

💡 و عن عبد اللَّه بن مسعود فی هذه الایة: قولوها ما قبلت منکم، فاذا ردّت علیکم فعلیکم انفسکم، و الدلیل علیه ایضا ما روی قیس بن ابی حازم، قال: قال ابو بکر الصدیق علی المنبر: انکم تقرؤن هذه الایة: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ و تضعون غیر موضعها، و لا تدرون ما هی، فانی سمعت رسول اللَّه (ص) یقول: «ان الناس اذا رأوا منکرا فلم یغیّروه عمّهم اللَّه بعقاب، فأمروا بالمعروف و انهوا عن المنکر و لا تغتروا بقول اللَّه عز و جل: عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ، فیقول احدکم علیّ نفسی، و اللَّه لتأمرنّ بالمعروف و لتنهونّ عن المنکر، لیستعملن اللَّه علیکم شرارکم، فیسومنّکم سوء العذاب، ثم لیدعونّ اللَّه خیارکم، فلا یستجیب لهم».

وان یعنی چه؟
وان یعنی چه؟
تانک یعنی چه؟
تانک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز