فکل

لغت نامه دهخدا

فکل. [ ف ُ ک ُ ] ( فرانسوی، اِ ) یقه پیراهن که بوسیله دکمه های پیراهن دوخته میشود. ( فرهنگ فارسی معین ):
اولاً عرض فکلها اینقدر وسعت نداشت
ثانیاً فکر جوانان این قدر لاغر نبود.بهار.|| کراوات. ( فرهنگ فارسی معین ). || در تداول عوام، نیز به پاپیون اطلاق میشود.

فرهنگ معین

(فُ کُ ) [ فر. ] (اِمر. ) ۱ - یقة عاریه که با دکمه به پیراهن وصل می شود. ۲ - کراوات. ۳ - موی آراسته و مرتب شدة جلو سر. ۴ - پاپیون.

فرهنگ عمید

۱. موهای مرتب شدۀ جلوی سر.
۲. پاپیون.
۳. کراوات.
۴. [منسوخ] یقۀ پیراهن که با دکمه به آن وصل می شده است.

فرهنگ فارسی

یخه عاریه، یخه پیراهن که جدادوخته میشود
( اسم ) ۱ - یقه پیراهن که به وسیله دگمه ها دوخته شود: اولا عروض فکل ها این قدر وسعت نداشت ثانیا فکر جوانان این قدر لاغر نبود. ۲ - کراوات.

ویکی واژه

یقة عاریه که با دکمه به پیراهن وصل می‌شود.
کراوات.
موی آراسته و مرتب شدة جلو
پاپیون.

جمله سازی با فکل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قال: ففیم العمل؟ فقال: «اعملوا فکلّ میسّر لما خلق له».

💡 ان تذکّرته فکلّی قلوب و ان تأمّلته فکلّی عیون

💡 شد فکلم چرک و کتم شد کثیف مشت جماعت کلهم کرده قیف

💡 لحَا اللّهُ ذِی الدُّنیا مناخاً لِراکبٍ فکلُّ بَعیدِ الْهَمِّ فیهَا مُعَذَّبُ

💡 لبیّک عبدی و انت فی کنفی فکلّما قلت قد علمناه!

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز