فناپذیر

لغت نامه دهخدا

فناپذیر. [ ف َ پ َ] ( نف مرکب ) آنکه فانی شود. فانی. مقابل فناناپذیر.( فرهنگ فارسی معین ). فناشونده و فانی. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(فَ. پَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) آن که فانی شود، فانی.

فرهنگ عمید

فناپذیرنده، فانی، ناپایدار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه فانی شود فانی مقابل فناناپذیر باقی.

ویکی واژه

آن که فانی شود، فانی.

جمله سازی با فناپذیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باقی ز خیر کن زر و سیم فناپذیر ای خواجه گر ترا هوس کیمیاگری است

💡 حق است آنکه نیست ذاتش فناپذیر بی‌شبه و بی شریک بی‌مثل و بی‌نظیر

💡 بسیاری از این حوادث بعید توسط افسانه نویسان شما ساخته و پرداخته شده است که مخلوقات ذاتاً فناپذیر را موجوداتی خدایی به تصویر می‌کشند.

💡 عشق نوع اول به وصال زوال یابد و فناپذیرد ولی عشق دوم بهر حال تا جاودان بماند.

💡 در اسطوره‌های یونانی، هرکول و برادر دوقلویش ایفیکلس مثالی از لقاح همزمان از دو پدر هستند. هرکول فرزند خدای زئوس بود و ایفیکلس پدری فناپذیر به نام آمفیتروئون داشت.

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز