فلانی. [ ف ُ ] ( اِ ) ( ضمیر مبهم ) فلان.بهمان. در تداول بین فلان و فلانی فرق است. در فلان نوعی ابهام مندرج است اما اگر کسی بگوید «از قول من به آن آقا بگویید فلانی با شما کار دارد»، دیگر ابهام در آن نیست. ( از فرهنگ فارسی معین ). ولی ظاهراً در قدیم هر دو به یک معنی به کار میرفته است:
بجز مرگ در راه حقت که آرد
ز تقلید رای فلان و فلانی.ناصرخسرو.ناید حسد و رشک کهین چاکر او را
نز ملک فلانی و نه از مال فلانیش.ناصرخسرو.ای مسلمانان به فریادم رسید
کآن فلانی بیوفایی می کند.سعدی.رجوع به فلان شود.
[ ع - فا. ] (ص نسب. ) نک فلان.
( صفت ) فلان بهمان: بمیر ای حکیم از چنین زندگانی ازین زندگانی چو بمردی بمانی.... بجز مرگ در راه حقت که آرد زتقلید رای فلان و فلانی. در تداول بین فلان و فلانی فرقی است در فلان نوعی ابهام مندرج است اما اگر به کسی بگوید: از قول من بان آقا بگویید فلانی با شما کار دارد ابهام از میان می رود.
tale
نک فلان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی نشان است مرا یار به تهمت گفتند کاین نشان هست که بهمان و فلانی دارد
💡 به لابه با دل گفتم ز خاطرش بگذار جواب داد فلانی مگر کجاست هنوز
💡 او را بس اینقدر که بگویی ز روی لطف با جد و با پدر که: فلانی، غلام ماست
💡 مگر صبا به فلانی سلام ما برساند که راز ما نکند فاش چونکه نامه بخواند
💡 در دلت هیچ نیاید که فلانی مسکین همچو سوسن همه جایی به زبان افتاده