فطام

لغت نامه دهخدا

فطام. [ ف ِ ] ( ع مص ) جداکردن طفل از مادر. ( از اقرب الموارد ). موقوف کردن شیرخوارگی کودک بعد عمر دوسالگی. ( غیاث ):
دایه جود ترا گفتم، کرا خواهی رضیع؟
گفت باری آز را کش نیست امید فطام.کمال الدین اسماعیل.چون فطامش شد بگفتم با پری
تا درآموزند نطق و داوری.مولوی.گر ز شیر دیو تن را وابری
در فطام او بسی حلوا خوری.مولوی.پس حیات ماست موقوف فطام
اندک اندک جمع کن، تم الکلام.مولوی.|| شکستگی. || مفارقت از هرچیز. ( غیاث ). || ( اِ ) زمان فطام. زمان بازگرفتن کودک از شیر. ( فرهنگ فارسی معین ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(فِ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) باز گرفتن طفل از شیر. ۲ - (اِ. ) زمان باز گرفتن کودک از شیر.

فرهنگ عمید

۱. از شیر گرفتن کودک.
۲. [مجاز] جدا کردن چیزی از چیز دیگر.

فرهنگ فارسی

هنگام ازشیرگرفتن کودک، ازشیربازگرفتگی کودک
۱ - ( مصدر ) باز گرفتن طفل از شیر ۲ - ( اسم ) زمان بازگرفتن کودک از شیر.

ویکی واژه

باز گرفتن طفل از شیر.
زمان باز گرفتن کودک از شیر.

جمله سازی با فطام

💡 داری تو چون بجستن راه حق اهتمام بیشک ز شیر پاک دلت دیده انفطام

💡 نه فطام این جهان ناری نمود سالکان رفتند و آن خود نور بود

💡 آنک شیری ز لطف تو خورده‌ست مرگ بیند یقین فطام تو را

💡 داد حق شیر این جهان همه را جز فطامش نداد فاطمه را

💡 بر میوها نوشته که زینها فطام نیست بر برگها نبشته، ز پاییز، ایمنی

💡 فطامم را نخست ازتلخی عیش وسیه روزی به مادرگفت کانداید به صبر و دوده پستانش

کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز