فصد

لغت نامه دهخدا

فصد. [ ف َ ] ( ع مص ) رگ زدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ):
به چاه جاه چه افتی و عمر در نقصان
به قصد فصد چه کوشی و ماه در جوزا.خاقانی.|| قطع نمودن جهت کسی عطا را و درگذرانیدن و روان کردن. ( منتهی الارب ). قطع و امضای عطا جهت کسی. || شکافتن رگ بیمار را. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(فَ صْ ) [ ع. ] (مص م. ) رگ زدن، خون گرفتن از طریق نیشتر زدن به رگ.

فرهنگ عمید

رگ زدن و خون گرفتن از ورید.

فرهنگ فارسی

رگ زدن، خون گرفتن ازورید
۱ - ( مصدر ) رگ زدن ۲ - ( اسم ) رگ زدگی گشودگی رگ.

دانشنامه آزاد فارسی

فَصْد
رجوع شود به:حجامت

ویکی واژه

رگ زدن، خون گرفتن از طریق نیشتر زدن به رگ.

جمله سازی با فصد

💡 شنیدستم که روزی کرد لیلی به قصد فصد سوی نیش میلی

💡 وگر تاریخ بکشایند ز ابجد ز هجرت پانزده گیرند و هفصد

💡 به طاعت بود هفصد قرن بی دار ز بیداری چو نرگس گشته بیمار

💡 به قصد فصد او بودند اما نجستند اندر آن هیکل رگی خرد

💡 دهد یکدانه هفصد دانه حاصل بنص آیه سبع سنابل

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز