فشم. [ ف َ ش َ ] ( اِخ ) قصبه ای است از دهستان رودبار قصران بخش افجه شهرستان تهران، دارای 1497 تن سکنه. آب مشروب آن از جاجرود و محصول عمده آن غله، بنشن، ارزن، و میوه و قلمستان است. در تابستان در حدود 40 خانوار برای هواخوری در این ده ساکن میشوند. از معادن اطراف فشم زغال سنگ استخراج میشود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
قصبه ایست جزو دهستان رودبار بخش افجه شهرستان تهران واقع در ۲٠ کیلومتری مغرب گلندوک سرراه شوسه ای که به میگون و از آنجا به شمشک میرود کوهستانی و سردسیر ۱۴۹۷ تن سکنه. دارای چشمه است و رودخانه جاجرود آنرا مشروب میسازد محصول غلات بنشن ارزن انواع میوه قلمستان شغل زرعت. این قصبه از ییلاقهای تهران محسوب میشود.
فَشَم
شهری در استان تهران، شهرستان شمیرانات، و مرکز اداری بخش رودبار قصران. با ارتفاع ۲هزار متر، در ۲۶کیلومتری شمال شرقی تهران و ۱۷ کیلومتری شمال شرقی تجریش در کوهستان البرز مرکزی، سر راه تهران به شمشک و دیزین قرار دارد. محل تلاقی رودخانه های جاجرود و شمشک است. اقلیم این شهر سرد و نیمه خشک و جمعیت آن ۶,۷۶۰ نفر است.
اسم مکان جغرافیایی که در شمال استان تهران واقع است.
#
💡 در ملک خود به بی سر و پایی مثل شدم وا شد کلاهم از سر و کفشم به پا نماند
💡 کهنه کفشم را که شد سوراخ در سرپنجه اش کرده سر بیرون ازو انگشت پایم چون کشف
💡 چون به صف نعال تو از پی سجده سر نهم کفشم اگر به سر زنی افسر جاه سازمش
💡 گرش بگویم: کفشم بنه، نهد جبه ورش بگویم: موزه بده، دهد دستار
💡 گهی به اجرت خانه گرو بود کفشم گهی به نان شبانه به رهن دستارم
💡 بر در ارباب دولت سعی چندان کرده ام دستم از خود رفته و کفشم ز پا افتاده است