فرسا. [ ] ( اِ ) دار فلفل است. ( فهرست مخزن الادویه ). دار پلپل. رجوع به دار پلپل و دار فلفل شود.
فرسا. [ ف َ ] ( نف مرخم ) مخفف فرساینده. ( یادداشت به خطمؤلف ). این لغت در ترکیب به صورت مزید مؤخر آید.
ترکیب ها:
- آبله فرسا. آسمان فرسا. بحرفرسا. تن فرسا. توان فرسا. روان فرسا. طاقت فرسا. فلک فرسا. قلم فرسا. گنه فرسا. رجوع به هر یک از این مدخل ها شود.
۱. = فرسودن
۲. فرساینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): طاقت فرسا، دست فرسود جود تو شده گیر / تروخشک جهان جان فرسای (انوری: ۴۵۰ ).
( اسم ) در ترکیب به معنی فرساینده آید به معانی ذیل الف - خسته کننده رنج دهنده جانفرسای روانفرسای طاقت فرسای ب - محو کننده نابود کننده. جمع: ساینده: فرقد فرسای گردون فرسای.
دارفلفل است. دارپلپل
اسم: فرسا (دختر) (فارسی) (تلفظ: farsā) (فارسی: فَرسا) (انگلیسی: farsa)
معنی: نام یک گیاه، ( در گیاهی ) ( = دار فلفل، فلفل سبز ) گیاهی بوته ای از خانواده ی فلفل که ریشه و میوه ی آن مصرف دارویی دارد
💡 بار تسلیمی اگر چون سایه یابد پیکرم تا در او خاک عالم را جبین فرسا کند
💡 قفس فرسای خاکستر میندیش آتش ما را به طبع غنچه پنهان در ته بال است پروازی
💡 جبین را سجده فرسای در پیر مغان کردم به بام کعبهٔ دل می زنم، ناقوس ترسا را
💡 خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند شیر مردان را به زیر تیغ جانفرسا کشند
💡 رمحشه گفتا منم آن افعی بیجانکه هست اژدها پبچان ز ریش نیش جانفرسای من