فراخسال، ترکیبی است که در متون کهن فارسی بهکار رفته و به سالی اشاره دارد که در آن غلات و فرآوردههای کشاورزی به فراوانی یافت میشود. این واژه در مقابل عبارت تنگسال قرار میگیرد که بیانگر سالی کممحصول و همراه با کمبود است. در منابع تاریخی و ادبی، همچون آنندراج و نوروزنامه ی خیام، از این اصطلاح برای توصیف شرایط اقلیمی و اقتصادی مرتبط با حاصلخیزی زمین استفاده شده است.
از منظر معناشناسی، فراخسال بازتابدهندهی اهمیت حیاتی کشاورزی و نظام تأمین معاش در جامعهی پیشامدرن است. در روزگاری که اقتصاد بر پایهی تولید کشاورزی استوار بود، فراوانی یا کمی محصول، سرنوشت سالانهی مردم را رقم میزد. بنابراین، این واژه تنها یک توصیف آبوهوایی نیست، بلکه حامل مفهومی گستردهتر است که رفاه عمومی، آرامش اجتماعی و حتی ثبات سیاسی را در بر میگیرد. کاربرد آن در متونی چون نوروزنامه نشان میدهد که مشاهده و پیشبینی نشانههای طبیعت، بخشی از دانش عملی و حکمت رایج دوران به شمار میرفته است.
در نوروزنامه، خیام با زبانی شعرگونه و بر پایهی مشاهدات تجربی مینویسد: چون جو راست برآید و هموار، دلیل کند که آن سال فراخسال بود و چون پیچیده و ناهموار برآید، تنگسال بود. این گزاره نه تنها بیانگر دقت نظر در پدیدههای طبیعی است، بلکه شیوهی موثری برای انتقال دانش و هشدار به آیندگان محسوب میشود. امروزه نیز این قبیل واژگان، با همهی سادگی، گنجینهای از فرهنگ، تاریخ و اندیشهی نیاکان ما را در خود حفظ کرده و غنای زبان فارسی را در انتقال مفاهیم پیچیدهی زیستی و اجتماعی نمایان میسازند.