فتاک

لغت نامه دهخدا

فتاک. [ ف ُت ْ تا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ فاتک، دلیر.( منتهی الارب ): روز دیگر که ترک تیغزن از مکمن افق سر برزد، تیغزنان ناپاک از فتاک اتراک مراکب گرم کردند. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به فاتک شود.
فتاک. [ ف َت ْ تا ] ( ع ص ) بسیارفتک.

فرهنگ معین

(فُ تّ ) [ ع. ] (ص. ) جِ فاتک، دلیران.

فرهنگ عمید

= فاتک
۱. گستاخ.
۲. بی باک، دلیر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) جمع فاتک دلیران.

ویکی واژه

جِ فاتک؛ دلیران.

جمله سازی با فتاک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم‌ که صدر اعظم خواندش پادشه گفتاکه َبدرِ عالم دانَدش روزگار

💡 گفتم چگونه بگذرد از درقه روز جنگ گفتاکجا چنان سر سوزن ز پرنیان

💡 زلفش به شکار اندر، زان حلقه فتاک چشمش به خمار اندر، زان غمزه فتان

💡 گفتم که چیست اشک و لب و روی دشمنش گفتاکه آب معصفر و نیل و زعفران

💡 گفتم‌که عمر و دولت او باد مستدام گفتاکه جاه و شوکت او باد پایدار

💡 گفتم که بجام تست خون دل ناچیزم گفتاکه بود خونها در ساغر لبریزم

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز