فامی

لغت نامه دهخدا

فامی. [ می ی ] ( ص نسبی ) منسوب به فامه. رجوع به فامة شود. || منسوب به احمد فامی نیشابوری. ( سمعانی ). || میوه فروش. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به فامة شود. || شیرفروش. ( منتهی الارب ). ظاهراً درست به نظر نمیآید.

فرهنگ فارسی

منسوب به فامه. منسوب به احمد فامی نیشابوری.

جمله سازی با فامی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز نعمتهای الوان محبت، لذتی دارم کباب من نمک سود است، از اشک جگر فامی

💡 لوث تقصیر چو از آب کرم شسته شود دلق درویش برآید ز سیه‌فامی‌ها

💡 گر لاله بشد، سیاه کامی کم گیر ور نیست بنفشه، تیره فامی کم گیر

💡 دیگر فامیل‌های وابسته از نسل آرکتوروس بلک می‌باشند.

💡 در پیش خودش بدارد و بنوازد وز دیده برون رود وفامی بازد

💡 بسان ره اهرمن، پیچ پیچی بکردار نطعی، ز خون سرخ فامی

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کربن دهی یعنی چه؟
کربن دهی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز