فرهنگ معین
(ص ) [ ع. ] (اِفا. ) رگ زن، حجّام.
(ص ) [ ع. ] (اِفا. ) رگ زن، حجّام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و همچنین بند طلسم بیضهٔ انسانیّت بی تصرّف مرغان انبیاء و اولیاء کس بعقل نتواند گشود و بسرّ گنج مرغی ولایت نتواند رسید تا تسلیم تصرفات مرغان کامل این راه نشود پیش از آنکه اعتقادی فاصد استعداد زردهٔ دل بفساد آورد تا بضربهٔ ملک الموت پوست بیضهٔ انسانی شکسته شود که مرگ عبارت از آنست تا دست عنایت «یحبّهم» تاج کرامت «یحبّونه» بر سر کدام صاحب سعادت نهد و دولت سر بگریبان جان کدام مقبل برکند.
💡 درشتی و نرمی به هم در به است چو فاصد که جراح و مرهم نه است
💡 فاصدع بأمرک ما علیک غضاضة و ابشر و قرّ بذاک منک عیونا