فاتر

لغت نامه دهخدا

فاتر. [ ت ِ ] ( ع ص ) سست. زبون. ناتوان. || آب فاتر؛ آب نیمگرم. || خاطر فاتر؛ هوش کند و کم ادراک. ( ناظم الاطباء ). || طَرْف فاتر؛ چشمی که حدت نظر نداشته باشد. ( از اقرب الموارد ). رجوع به فترت شود.

فرهنگ معین

(تِ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - سست، ضعیف. ۲ - آب نیم گرم.

فرهنگ عمید

۱. سست، ضعیف.
۲. نیم گرم، ولرم.

فرهنگ فارسی

سست، ضعیف، ازجوش افتاده
( صفت ) سست زبون. یا آب ( مائ ) فاتر. آب نیمگرم. یا خاطر فاتر. هوش کند و کم ادارک.

ویکی واژه

سست، ضعیف.
آب نیم گرم.

جمله سازی با فاتر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از تو ندیده ام به جهان بی وفاتری باور مکن گر اهل وفا می‌شمارمت

💡 بازار فضل فاتر و سرمایه در تلف نرخ متاع کاسد و سودش زیان شده

💡 تیرش عجب‌تر یا کمان‌؟ چشمش تهی‌تر یا دهان‌؟ او بی‌وفاتر یا جهان‌؟ او محتجب‌تر یا هما‌؟

💡 بفتا دارای دفاتری در اسکاتلند و ولز و همچنین لس آنجلس و نیویورک در ایالات متحده است.

💡 دی لطف‌ها بکرد خیال تو گفتمش کای باوفا و عهد ز من باوفاتری

💡 گر در زمانه یار وفا کیش دیدمی معلوم او شدی که از او با وفاترم

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز