فرهنگ معین
(تِ حَ ) [ ع. فاتحة ] نک فاتحه.
(تِ حَ ) [ ع. فاتحة ] نک فاتحه.
اولین سوره قر آن مکیه تعداد آیات ۷ سوره حمد.
۱ - ( اسم ) مونث فاتح ۲ - ( اسم ) آغاز هر چیز اول مقابل خاتمه جمع: فواتح. یا فاتحه فکرت. ۱ - آغاز اندیشه ۲ - ابتدای سخن. یا آغاز و خاتمه. آغاز و انجام. یا فاتحه نخواندن برای کسی. اهمیتی بدو ندادن. توضیح منشائ این مثل الف لیله و لیله است.
فاتحة نک فاتحه.
💡 از آن به مدح تو کردم مفاتحت که گیا بسوی ابر گشاید زبان به شکر اول
💡 پس برآمد نور پاک فاطمه آن مبارک فاتحت را خاتمه
💡 مسند خلافت را صاحب صدر چنین بوده است و تخت امارت را صاحب قدر چند؟ این اسامی را از فاتحت تا خاتمت آر و شرط ترتیب و ترکیب در وی نگهدار تا سمع را از تو فائده بود و جمع را از تو نواله و مائده.
💡 بر اهل بخل فاتحت و خاتمت بدست ای کار تو بفاتحت و خاتمت کرم