غمازی. [ غ َم ْ ما ] ( حامص ) وشایت. ( مقدمة الادب زمخشری ). غماز بودن. سخن چینی. غمز. نمیمة. رجوع به غَمّاز شود:
چو مشک عشق توغماز من شد ای دل و جان
بدیع نبود از مشک و عشق غمازی.سوزنی.کسی چه عیب کند مشک را بغمازی ؟ظهیر فاریابی.از قمر اندوخته شب بازیی
وز سحر آموخته غمازیی.نظامی.نی مرااو تهمت دزدی نهد
نی مهارم را به غمازی دهد.مولوی ( مثنوی ).
( غَ مُ ) [ ع - فا. ] (حامص. ) سخن چینی.
۱. غماز بودن، سخن چینی: میسرت نشود سرّ عشق پوشیدن / که عاقبت بکند آب دیده غمازی (سعدی۲: ۵۱۸ ).
۲. ناز و عشوه کردن.
سخن چینی غمز نمیمه.
سخن چینی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست در جمله جهان مثل تو صاحب حسنی چشم را گوی که زو دیدهام این غمازی
💡 گرچه دل خون شد و اغیار از او بی خبرند اگر ای دیده نیائی تو بغمازی به
💡 دوربینان که ز غمازی راز آگاهند راز خود از در و دیوار نهان می دارند
💡 رازم از پردهٔ دل هیچ هویدا نشدهست تا که غمازی آن غمزهٔ پنهان چه کند
💡 طرّه های سرکشت کی ترک طرّاری دهند غمزه های دلکشت کی ترک غمازی کنند
💡 مرا به گفتن بسیار عیب نتوان کرد کسی چه عیب کند مشک را به غمازی؟