غلیظ

غلیظ به معنای بزرگ و سطبر است. در اصطلاحات زبان‌شناسی و لغت‌نامه‌ها، این واژه به شکل صفاتی مانند ستبر و گنده مورد استفاده قرار می‌گیرد. همچنین در مقایسه با واژه‌های رقیق و باریک، غلیظ به نوعی از ضخامت و استحکام اشاره دارد. به عبارتی، این واژه نشان‌دهنده ویژگی‌هایی است که به ماده یا جسمی خاص، حالت سنگینی و استحکام می‌بخشد. به همین دلیل، غلیظ می‌تواند مفهومی عمیق‌تر از صرفاً اندازه یا ابعاد یک شیء داشته باشد و به نوعی از حضور فیزیکی و تأثیر آن بر محیط اشاره کند. در واقع، غلیظ نه تنها به ابعاد بلکه به کیفیت و نوع ساختار نیز مربوط می‌شود.

لغت نامه دهخدا

غلیظ. [ غ َ ] ( ع ص ) گنده و سطبر. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ). ستبر. ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ) ( مجمل اللغة ). ج، غِلاظ. ( المنجد ) ( مهذب الاسماء ). مقابل رقیق و باریک. ذوالغلاظة. ( از اقرب الموارد ). ضد رقیق. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). مقابل تُنُک. خشن. کلفت. ضد گشاده و شُل. زفت. سفت: ستبرق؛ دیبایی غلیظ، یعنی ستبر: سه نوع دیگر است آن را امعاء غلاظ گویند، یعنی روده های سطبر. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و بهر دو ابهام آن را از هم بازکشند چندانکه غشاء رقیق بود بدرد، و اگر غشاء غلیظ بود به میانگاه آن بموضعی بشکافند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). جوز ماثل، زهر است و همچند جوزیست و اندر میان او تخمهاست و بر وی خارهای غلیظ است. ( ذخیره ٔخوارزمشاهی ). فیأمرهم أن ینقشوا علیها [ علی النحاس ] عتیق ملحوم بقلم غلیظ. ( معالم القربة فی احکام الحسبة ). || درشت. ( منتهی الارب ) ( مجمل اللغة ). مقابل نرم و سلس. ( از اقرب الموارد ). زِبر. دَفزَک. ثوب غلیظ؛ جامه درشت. مقابل لطیف. || سنگین و ناگوار. ثقیل. دیرگوارد. بطی الانهضام: گوشت گاو کوهی غلیظ باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و شراب... طعامهای غلیظ را بگوارد. ( نوروزنامه ). || تیره: غباری غلیظ، تیره گرد، شیری تیره یعنی غلیظ: درکتب طب چنین یافته میشود که آبی که اصل آفرینش فرزند آدم است چون برحم پیوندد و به آب زن بیامیزد تیره و غلیظ شود. ( کلیله و دمنه ). || بمعنی ناپاک نیز شهرت یافته است و یافته نشد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || ستبر ( در شیر و امثال آن ). جائر. شیر ستبر. هر مایع که قوامش زیاد باشد. || استوار ( در سوگند ): قسم غلیظ؛ سوگند استوار و سخت. || سخت. شدید و صعب: امر غلیظ؛ کاری سخت. عذاب غلیظ؛ عذابی سخت و دردناک. ( از اقرب الموارد ): و مِن وَرآئِه ِ عذاب ٌ غلیظ. ( قرآن 17/14 ). || ماء غلیظ؛ آب تلخ. ( از اقرب الموارد ). || سخت و درشتخو. سنگدل. ستبرجگر. سخت خشم. ( از کشف الاسرار ج 10 ص 153 ). آنکه سنگدل و درشتخو باشد: متعلقان بر در بدارند و غلیظان شدید برگمارند تا بار عزیزان ندهند. ( گلستان سعدی ).

فرهنگ معین

(غَ ) [ ع. ] (ص. )۱ - کلفت، ستبر. ۲ - خشن، درشت. ۳ - ناگوار، دیرهضم. ۴ - تیره. ۵ - پرمایه، برعکس رقیق.

فرهنگ عمید

۱. دارای مادۀ محلول بسیار در مایع: چای غلیظ.
۲. شدید، پررنگ: آرایش غلیظ.
۳. [مجاز] فشرده و انبوه: دود غلیظ.
۴. [عامیانه] با شدت یا وضوح فراوان: لهجهٴ غلیظ، فحش غلیظ.
۵. [قدیمی] خشن و تندخو: مٲمور غلیظ.

فرهنگ فارسی

درشت، ستبر، سفتغلیظالقلب:سخت دل، سنگدل، بی رحم
۱ - گنده کلفت ۲ - ستبر ( در شیر و مانند آن ) پر مایه مقابل رقیق باریک ۳ - درشت خشن دفزک مقابل نرم سلس ۴ - سنگین ناگوار ثقیل دیر گوارد دیر هضم ۵ - تیره: غبار غلیظ ۶ - سخت درشتخو سنگدل جمع: غلاظ.

دانشنامه آزاد فارسی

غلیظ (Concentrated)
توصیف محلولی با غلظت نسبتاً بالایی از مادۀ حل شده. این اصطلاح صرفاً جنبه توضیحی دارد و کیفی است. برای اطلاعات دقیق تر لازم است به مقدار مشخص مادۀ حل شده رجوع کرد و نسبت های غلظت را سنجید. نیز ← غلظت

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی غَلِیظٌ: غلیظ- خشن - سخت - شدید
معنی غِلَاظٌ: آنان که خشونت عمل دارند (جمع غلیظ است )
معنی نَضْطَرُّهُمْ: مضطر و ناچارشان میکنیم(عبارت "نَضْطَرُّهُمْ إِلَیٰ عَذَابٍ غَلِیظٍ" یعنی:مضطر و ناچارشان میکنیم تا با پای خود به سوی عذابی غلیظ روان شوند)
معنی صَدِیدٍ: چرک و خون غلیظ و درهمی که حرارتش و بوی گندش اهل دوزخ را عذاب میدهد( در اصل به معنی چرک وخونی است که از رحِم سرازیر شود )
ریشه کلمه:
غلظ (۱۳ بار)
سخت «غَلُظَ الشَّیْ‏ءُ:اِشْتَّدِّ وَ قوی و صعب».از شما پیمانی محکم گرفته‏اند. «عَذابٌ غَلیظٌ» یعنی عذاب سخت و شدید.. اگر خشن و سنگدل می‏بودی حتماً از دور تو پراکنده می‏شدند.. محکم شد و بر ساقه‏های خود ایستاد.. در شما خشونت و تندی احساس کنند. غلاظ: جمع غلیظ. در آن آتش فرشتگانی است سنگدل (بی‏رحم) یا تند رفتار و نیرومند «شِداد» جمع شدید به معنی نیرومند است.

ویکی واژه

denso
کلفت، ستبر.
خشن، درشت.
ناگوار، دیره
تیره.
پرمایه، برعکس رقی

جمله سازی با غلیظ

💡 سخنی کش نبود فایده گوید همه وقت که در آن طبع غلیظش نتوان یافت کلال

💡 نور حس با این غلیظی مختفیست چون خفی نبود ضیائی کان صفیست

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز