لغت نامه دهخدا
غضروفی. [ غ ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به غضروف. رجوع به غضروف شود.
غضروفی. [ غ ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به غضروف. رجوع به غضروف شود.
( صفت ) منسوب به غضروف.
💡 در روند بافتمردگی (نکروز) و مردن سر استخوان ران معمولاً غضروفی که سر استخوان ران را پوشانیده هم بدون حمایت استخوان زیرین بتدریج از بین میرود و این تخریب غضروفی روند ساییدگی را شدت میدهد.
💡 استخوانسازی درونغضروفی (یونانی: ἔνδον) یعنی رسوب ماتریکس استخوانی روی ماتریکس غضروفی از پیش موجود، عمدتاً مسئول ساخت استخوانهای کوتاه و بلند است و درون تکهای از غضروف شفاف صورت میگیرد که شکل آن شبیه به قالب یا مدل کوچکی از استخوان است که قرار است تشکیل گردد.
💡 اندام جنسی مردان در انسان ماهیچهای نرم است که با تحریک به شکل غضروفی شکل میدهد و یک جفت بیضه که در زیر شکم در داخل کیسه بیضه قرار دارند و اسپرم تولید میکنند.
💡 آبشُشِ ماهی تقریباً در همۀ ماهیها، محل اصلی تبادل گازها هستند. آبشش ماهی از کمانهای استخوانی یا غضروفی سفت تشکیل شده و توسط جمجمه آبششی محافظت میشود.
💡 ماهیهای غضروفی مانند سفرهماهیها و کوسهها آبششپوش ندارند، اما چاک آبششی دارند. گورامی بالارو از جفتبالههای خود به اضافه آبششپوش برای پیمودن مسافتهای کوتاه بر روی زمین استفاده میکند.