غسک

لغت نامه دهخدا

غسک. [ غ َ س َ ] ( اِ ) جانوری است از کیک و شپش بزرگتر، و در میان رختخواب میباشد، و مانند کیک و شپش خون آدمی خورد، و آن را در دارالمرز و گیلانات «ساس » گویند، و در هندوستان «کتمل » و در هند دکن «مکن » خوانند. ( برهان قاطع ). جانوری است کوچک گزنده. ( غیاث اللغات ). کرمی است که از بدن آدم خون میمکد و آن را کهتمل و ساس گویند. ( فرهنگ رشیدی ). ساس که جانورکی است بزرگتر از کیک و شپش. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ساس شود:
دوشم همه شب غسک چو شمشیر بخست
اندام مرا چو ناخن شیر بخست.مسعودسعد.مدتی شد که چنین شیر خود از بیم غسک
اندرین سمج ز خواب و خور و آرام جداست.مسعودسعد.
غسک. [ غ َ س َ ] ( ع اِ ) تاریکی اول شب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مبدل غسق است. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(غَ سَ ) (اِ. ) ساس.

فرهنگ عمید

ساس: مدتی شد که چنین شیر خود از بیم غسک / اندراین سمج ز خواب و خور و آرام جداست (مسعودسعد: ۸۵ ).

ویکی واژه

ساس.

جمله سازی با غسک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مدتی شد که چنین شیر خود از بیم غسک اندرین سمج ز خواب و خور و آرام جداست

💡 در لحظات غسک که نور خورشید به تدریج در میان سایه‌های بلند درختان پنهان می‌شود، آرامش عجیبی بر طبیعت پیرامون حاکم می‌گردد.

💡 شاعر با توصیف دقیق مناظر در زمان غسک، توانسته است احساس تنهایی و شکوه بی‌نظیر غروب را به بهترین شکل ممکن به مخاطبان خود منتقل کند.

💡 تماشای تغییر رنگ آسمان در زمان غسک می‌تواند تجربه‌ای بسیار آرام‌بخش برای کسانی باشد که به دنبال ارتباط با طبیعت و سکوت هستند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران