لغت نامه دهخدا
غاک. ( اِ ) فتنه و آشوب. || ( اِ صوت ) آواز کلاغ. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).
غاک. ( اِ ) فتنه و آشوب. || ( اِ صوت ) آواز کلاغ. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).
(اِ. ) ۱ - صدای کلاغ. ۲ - فتنه و آشوب.
=کاغ
( اسم ) ۱ - صدا و بانگ کلاغ. ۲ - فتنه و آشوب.
صدای کلاغ.
فتنه و آشوب.
💡 چون کالبدم ز روح وا پردازند در کنج یکی تیره مغاک اندازند
💡 همین بس که پیر مغان برفروخت به جام می این تیره دیر مغاک
💡 آن مغاکی که بود کوی خموشان نامش دانی البته که او محفل درویشان است
💡 بسا مغاک کز او راست گشته با پشته بسا حصار گز او راست گشته با هامون
💡 که یک تن سر از گل مشورید پاک مدارید باک از بلند و مغاک
💡 ای رفته و ما را به هلاک آورده وان سرو بلند در مغاک آورده