غالباً
مترادفها
بیشتر، اکثراً، مکرراً، عموماً
متضادها
نادراً
لغت نامه دهخدا
( غالباً ) غالباً. [ ل ِ بَن ْ ] ( ع ق ) اکثر اوقات. بیشتر. در غالب. رجوع به غالب شود:
من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد.حافظ. || باحتمال اغلب. ظاهراً:
محتسب گوید که بشکن ساغر و پیمانه را
غالباً دیوانه میداند من فرزانه را.سلمان.
فرهنگ معین
( غالباً ) (لِ بَ نْ ) [ ع. ] (ق. ) اغلب، بیشتر.
فرهنگ عمید
۱. اغلب اوقات.
۲. بیشتر، اکثراً: کتاب هایش غالباً به زبان آلمانی نوشته شده.
فرهنگ فارسی
۱ - بیشتر اغلب اکثر اوقات: غالبا به ما سر می زند. ۲ - به احتمال غالب ظاهرا: محتسب گوید که بشکن ساغر و پیمانه را غالبا دیوانه می داند من فرزانه را. ( سلمان ).
ویکی واژه
اغلب، بیش
جمله سازی با غالباً
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گاه بیمارم گهی خوش گاه سرخوش گاه مست غالباً چشمان جادویت فسونم دادهاند
💡 من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟ غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد
💡 غمزهٔ او بیسبب خونخواره و دلدوز نیست غالباً این شیوه از تیر امیر آموخته
💡 گبر راکز زند و استالوح دل باشد سیاه سود ندهد غالباً هیکل ز قرآن داشتن
💡 غالباً ره نبرد عاشق صادق سوی وصل اندرین کار مرا تجربه بسیار افتاد
💡 در ایام پاییز که هوا به تدریج سردتر میشود، غالباً شاهد بارش بارانهای ملایم و وزش بادهای خنک در نواحی کوهستانی و مرتفع کشور هستیم.
💡 این نوع گیاهان زینتی در محیطهای با سایه نیمهسایه رشد میکنند و غالباً برای تزیین فضاهای داخلی خانهها و ادارات مورد استفاده قرار میگیرند.
💡 دانشجویان در هفتههای امتحانی که فشار کاری بسیار زیاد است، غالباً ساعات بسیار طولانی را در کتابخانه دانشگاه برای مطالعه و مرور دروس سپری میکنند.