غاشیه کش. [ ی َ / ی َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) برنده غاشیه. کشنده غاشیه. حامل غاشیه:
مقرعه زن گشت رعد مقرعه او درخش
غاشیه کش گشت باد غاشیه او دیم.منوچهری.این غاشیه کش گشته پیش غالب
این بسته میانک به پیش بطام.ناصرخسرو.زیر رکابش نگر حلقه به گوش آسمان
پیش عنانش ببین غاشیه کش روزگار.خاقانی.نوبه زنت کیقباد میده نهت اردشیر
نیزه برت تهمتن غاشیه کش گستهم.خاقانی.در پیش او که غاشیه کش بود جبرئیل
هم انبیا پیاده دویده هم اصفیا.عطار.چون ماه رخش به حسن میتازد
صد غاشیه کش بدلبری هستش.عطار.و رجوع به غاشیه شود.
( ~. کِ ) [ ع. ] (ص فا. ) خادم.
۱. آن که زین پوش اسب مخدوم را بر دوش بکشد، حمل کنند ۀ غاشیه.
۲. [مجاز] خدمت گذار، فرمان بردار.
( صفت ) برنده غاشیه حامل غاشیه.
خادم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گردونت مائده ده و دولت شراب ده گیتیت غاشیه کش و نصرت سلاح دار
💡 کلکم به سخنوران امیر است یک غاشیه کش مرا، جریر است
💡 گل در رکاب عارض تو غاشیه کشی شمشاد پیش قد تو پا ایستادهای
💡 این غاشیه کش گشته پیش غالب وان بسته میانک به پیش بسطام
💡 دوشم که نیست غاشیه کش در رکاب تو آزرده از گرانی بار مذلت است
💡 پردهزنان روز و شب حلقهٔ زلف ترا غاشیه کش چرخ پیر بخت جوان ترا