عمومی
مترادفها
همگانی، عام، فراگیر، مشترک
متضادها
خصوصی، شخصی، خاص
لغت نامه دهخدا
عمومی. [ ع ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به عموم. ( از اقرب الموارد ). چیزی که شامل همه گردد. عام. کلی. ( ناظم الاطباء ). آنچه که متعلق و مربوط به عموم باشد. همگانی. ( فرهنگ فارسی معین ). در مقابل خصوصی.
فرهنگ معین
(عُ ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) منسوب به عموم، همگانی.
فرهنگ عمید
آنچه مربوط به همۀ مردم باشد، همگانی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به عموم آنچه که متعلق و مربوط به عموم باشد همگانی: تعلیمات عمومی.
ویکی واژه
منسوب به عموم، همگانی. عمومی حداقل تا سده پنجم پیش از میلاد نزد ایرانیان رایج بوده و علاوه بر مفهوم قوم و قبیله، نام نوعی نوشیدنی مقدس نیز بود.
جمله سازی با عمومی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هم خیر بشر خواهد و هم صلح عمومی از روز ازل مسلک طوفان علنی بود
💡 غمگسار: صفت رحمانی حقتعالی را گویند، که شمولی و عمومی دارد.
💡 هر کس نکند تکیه بر افکارِ عمومی او را خطرِ حادثه مغلوب نماید
💡 بدان روحِ عمومی، سایهای از پرتوِ یزدان نخستین مرتبت آن روح، اندر قُلزُم و یم شد
💡 کشورش ز امن و رفاه و علم و صنعت محتوی در قضایا کرده از فکر عمومی پیروی
💡 دولت تصمیم گرفت برای بهبود کیفیت زندگی شهروندان، بودجه بسیار زیادی را برای توسعه حمل و نقل عمومی و ساخت مترو اختصاص دهد.
💡 هر فردی که میخواهد از خدمات کتابخانه عمومی استفاده کند، باید حتماً مدارک شناسایی معتبر خود را برای ثبتنام اولیه به مسئول مربوطه ارائه دهد.
💡 بحثهای مربوط به تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین، اکنون به یک موضوع بسیار مهم و عمومی در تمامی نشستهای بینالمللی تبدیل شده است.