عقده گشایی

لغت نامه دهخدا

عقده گشایی. [ ع ُ دَ / دِ گ ُ ] ( حامص مرکب ) گشودن گره. ( فرهنگ فارسی معین ). || حل مشکلات و آشکار نمودن کار مشکل و دشوار. ( ناظم الاطباء ). مشکل گشائی. ( فرهنگ فارسی معین ):
خاری که در این بادیه بیکار نماید
از آبله ٔپای طلب عقده گشائی است.میرزا صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) ۱ - مشکل گشایی.۲ - ارضاء امیال سرکوب شده.

فرهنگ فارسی

۱ - گشودن گره. ۲ - حل مشکل مشکل گشایی.

ویکی واژه

مشکل گشایی.
ارضاء امیال سرکوب شده.

جمله سازی با عقده گشایی

💡 نیست در طالع من عقده گشایی، ورنه عقده چون تاک به اندازه دستم دادند

💡 بارست همچو ناخنه بر چشم اهل دید هر ناخنی که عقده گشایی نمی کند

💡 صریر خامه صائب دلی گرفته نهشت اگر تو عقده گشایی، چنین گره بگشا

💡 چو دور عقده گشایی به من رسد صائب به ناخن مه نو چرخ پشت سر خارد

💡 نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد گره ناز بر آن بند قبا می افتد

💡 گر ناخن فکر تو کند عقده گشایی بیرون برد ازکام سنان عقد لسان را

ناشی یعنی چه؟
ناشی یعنی چه؟
چای یعنی چه؟
چای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز