عصابه

گروه یا دسته مردم

واژه عصابه در زبان فارسی به معنای گروه یا دسته‌ای از افراد است که با هدف یا ویژگی خاصی گرد هم آمده‌اند. این واژه بیشتر در زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی یا سیاسی به کار می‌رود و به معنای یک جمع یا گروه با هدف مشترک اشاره دارد.

کاربردها:

اجتماعی: در برخی از متون اجتماعی، این کلمه به گروه‌های اجتماعی یا فرهنگی اشاره دارد که ممکن است به دلایل مختلفی مانند منافع مشترک یا هویت فرهنگی گرد هم آمده باشند.

سیاسی: در زمینه‌های سیاسی، عصابه می‌تواند به گروه‌های سیاسی یا جنبش‌هایی اشاره کند که با هدف خاصی فعالیت می‌کنند.

عمامه یا دستار

در این معنا، عصابه به نوعی پارچه یا دستار اطلاق می‌شود که به دور سر بسته می‌شود و می‌تواند نمایانگر هویت فرهنگی یا مذهبی فرد باشد.

کاربردها:

عمامه: واژه عصابه در زبان فارسی به نوعی پوشش سر به نام عمامه اشاره دارد که به طور خاص در فرهنگ‌های اسلامی و عربی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

دستار: در برخی مناطق، این واژه به معنای دستاری است که برای پوشاندن سر یا پیشانی استفاده می‌شود.

لغت نامه دهخدا

( عصابة ) عصابة. [ ع ِ ب َ ] ( ع اِ ) آنچه بدان بسته شود، و سربندو دستار سر. ( منتهی الارب ). آنچه بسته شود از مندیل و عمامه و غیره. ( از اقرب الموارد ). سربند و دستار. ( دهار ). پیچه بند. ( صحاح الفرس ). نوعی از جامه که بدان سر بندند. ( غیاث اللغات ). سربند. ( مهذب الاسماء ). پیشانی بند[: انوشیروان ] هوذه را بسیار چیز داد و خلعتها داد و یکی عصابه دادش از زر و گوهر ویاقوت و مروارید اندروی نشانده تا بر پیشانی بربندد. ( ترجمه طبری بلعمی ). کمان اوهرز هیچکس زه نتوانستی کردن، پس چون کمان بزه کرد عصابه بخواست و بر پیشانی بست، و چشمش ضعیف شده بود. ( ترجمه طبری بلعمی ).
سوسن سیمین وقایه برگرفت از پیش روی
نرگس مشکین عصابه برگرفت از پیش سر.فرخی ( از آنندراج ).بر یاسمین عصابه زرّ مرصع است
بر ارغوان طویله یاقوت معدنی.منوچهری.و اسود را کشتند و آگاهی به رسول آمد و شاد گشت و از بیماری قوت گرفت و از خانه بیرون آمد، عصابه برپیشانی بست از دردسر. ( قصص الانبیاء ص 234 ). عصابه عصیان به پیشانی بازبستند و شهری که دارالاماره بود به دست بازگرفتند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 204 ). تقدیر آسمانی عصابه ادبار به روی او بازبست. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 342 ). افعال ایشان عصابه ادبار بر چشم همه بست. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 274 ).
چو شد بسته نقش نخستین طراز
عصابه ز چشم خرد کرد باز.نظامی.آن سر که عصابه های زر بست
خود را به عصابه دگربست.نظامی.آفتاب ار بر او فکندی نور
دیده را در عصابه بستی حور.نظامی.وقتی در بادیه میرفتم مجرد، پیرزنی دیدم که می آمد عصابه ای بربسته و عصائی در دست گرفته، گفتم مگر از قافله بازمانده است. ( تذکرةالاولیاء عطار ). نقلست که وقتی یکی را دید که عصابه ای بر سر بسته بود، گفت چرا عصابه بسته ای، گفت سرم درد میکند، رابعه گفت... سی سال تن درست داشتی هرگز عصابه شکر بر سر نبستی، به یک شب که دردسر داد عصابه شکایت می بندی. ( تذکرةالاولیاء عطار ). عصائی در دست و عصابه ای بر سر. ( مجالس سعدی ص 15 ). پیشانی از نیمه عصابه کلاه از مروحه نخودی و گرهی چون چین قبا در او. ( نظام قاری ص 134 ).
قطیفه ز خیلش یکی چتردار
ز والا عصابه علم زرنگار.نظام قاری.

فرهنگ معین

(عَ بِ ) [ ع. عصابة ] (اِ. ) ۱ - عمامه، دستار. ۲ - گروه مردم.

فرهنگ عمید

۱. پارچه ای که به پیشانی یا دور سر می بستند، عمامه، مندیل، دستار.
۲. گروه مردم، جماعت.

فرهنگ فارسی

گروه مردم، جماعتی ازمردان یااسبان یاپرندگان، ونیزبه معنی عمامه، مندیل، دستار، وپارچهای که برپیشانی ببندند، پیشانی بند
( اسم ) ۱ - پارچه ای که بر پیشانی بندند سر بند دستار. ۲ - گروه مردم. ۳ - گروه اسبان جمع عصائب ( عصایب ).

ویکی واژه

عصابة
عمامه، دستار.
گروه مردم.

جملاتی از کلمه عصابه

آن سر که عصابه‌های زر بست خود را به عصابهٔ دگر بست
از درد سر عصابه رستن بهتر که به سر عصابه بستن
گفت: سی سال تنت درست داشتی، هرگز عصابه شکر برنبستی. به یک شب که درد سرت داد عصابه شکایت درمی بندی.
سوسن سیمین، وقایه برگرفت از پیش روی نرگس مشکین، عصابه برگرفت از گرد سر
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم