عریکه
لغت نامه دهخدا
( عریکة ) عریکة. [ ع َ ک َ ] ( ع اِ ) کوهان یا باقی مانده آن. ( منتهی الارب ). کوهان شتر. ( غیاث اللغات ). سنام. ( اقرب الموارد ). سنام بعیر است، یعنی کوهان شتر. ( مخزن الادویة ).جُبلة. کَتَر. || نفس. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || طبیعت و خوی: رجل لین العریکة؛ نرم خوی. لانت عریکته؛ نخوت و تکبر او شکست. ( از منتهی الارب ). طبیعت. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). ج، عَرائک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(عَ کَ یا کِ ) [ ع. عریکة ] (اِ. ) خلق و خوی.
فرهنگ عمید
نفس، طبیعت، خلق، خوی، سرشت.
فرهنگ فارسی
نفس، طبیعت، خلق، خوی، سرشت
( اسم ) ۱ - خوی خلق عادت. ۲ - سرشت طبیعت.
ویکی واژه
عریکة
خلق و خوی.
جمله سازی با عریکه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بروز بزم و طرب لین العریکه توئی ولی شجاع و قوی الشکیمه گاه جدال
💡 نه شاعریکه قدیمیش رنج خدمت بود نه نیز هیچ بدرگاه او گرفته گذر