عدالت به معنای وسیع خود، اصلی است که بر اساس آن افراد آنچه را که شایسته آن هستند، دریافت میکنند. این مفهوم تحت تأثیر عوامل متعددی قرار دارد و تفسیر آن به عنوان شایسته شامل دیدگاهها و پرسپکتیوهای گوناگونی است که بر پایه اخلاق، عقل، قانون، دین، انصاف و عدالت شکل میگیرد. همچنین، در فلسفه، دادمندی به معنای هر چیز در جای خود تفسیر شده است. در زبان فارسی، معادل نظم و ادب است. واژه داد به معنای عدل و دادمندی یا دادگری به معنای عدالت به کار میرود. دادگر به معنای عادل و دادگستر به معنای گسترنده عدل است. از دیگر واژههای مرتبط با داد در زبان فارسی میتوان به دادگاه، دادیار، دادسِتان، دادخواهی، داددهی، دادرسی و دادپرسی اشاره کرد. واژه داد از داتا در زبان ایرانی باستان به معنای قانون نشأت گرفته است. نوع اجتماعی به معنای طراحی و پیادهسازی یک نظام حقوقی است که در آن هر فرد به حقوق منطقی خود دست یابد و در مقابل این حقوق، وظایفی را انجام دهد یا مسئولیت و پیامدهای تخلف از آن را بپذیرد. با این حال، در تعریف عدالت اجتماعی توافق نظر قوی وجود ندارد. در اصطلاح فقهی، به ویژگی فردی اطلاق میشود که مرتکب گناه کبیره نمیشود و بر گناهان صغیره اصرار نمیورزد. در اخلاق یونانی، به ویژگی فردی اطلاق میشود که دارای سه صفت حکمت، شجاعت و عفت باشد.
عدالت
لغت نامه دهخدا
عدالة. [ ع َ ل َ ] ( ع مص ) به سند گواهی شدن. ( منتهی الارب ). || شایسته گواهی شدن. ( آنندراج ). || عدل بودن. ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || ضد جور. ( قطرالمحیط ). انصاف دادن. ( اقرب الموارد ). || داد ستدن. ( آنندراج ).
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. هماهنگی، تعادل.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) داد کردن دادگر بودن انصاف داشتن. ۲ - ( اسم ) دادگری. یا عدالت اجتماعی. عدالتی که همه افراد جامعه از آن برخوردار باشند.
جملاتی از کلمه عدالت
در صلاح جهان عدالت او سرکشی خوش ندارد از اشرار
که در تازی به میدان عدالت برآمد بانک کوس استمالت