عداد

لغت نامه دهخدا

عداد. [ ع ِ ] ( ع اِ ) همتا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || حریف. القرن. یقال؛ هو عدادک ای قرنک. || بخشش. || اثری از دیوانگی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || هنگام مرگ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بانگ کمان.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( مص ) پیدا شدن اثر درد گزندگی از مار بعد از سالی. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( اِ ) درد مطلقا. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(عِ ) [ ع. ] (اِ. ) شمار، شماره.

فرهنگ فارسی

همتا، همدوش، حریف، شماردرعداد:درشمار، درشماره، درردیف
( اسم ) شمار شماره. در عداد. در شمار در ردیف در زمره: در عداد علما در آمد.

ویکی واژه

شمار، شماره.

جمله سازی با عداد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه اعداد ملایک یافتی باز نبودی اندر اینجا صاحب راز

💡 زانکه این هر دو وصف اضدادند سر زده از جهان اعدادند

💡 بالذات واحدی تو و اعداد کون را نبود جز اختلاف ظهور تو مستند

💡 وگر ز من شنود کس، چگونه بشمارم شکایتی که نهایت نداردش تعداد!

💡 در آفاقیم بی‌همتا ز لطف واحد یکتا در استعداد من در شعر و در حکمت هم افلاطون

💡 در محور آسمان استعدادت هر نقطه محیط آسمان دگر است