لغت نامه دهخدا
عبرات. [ ع َ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ عَبرة. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || ( اِخ ) یوم العبرات؛ از روزهای اعراب است. ( ناظم الاطباء ).
عبرات. [ ع َ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ عَبرة. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || ( اِخ ) یوم العبرات؛ از روزهای اعراب است. ( ناظم الاطباء ).
(عَ بَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ عبرة، اشک ها، سرشک ها.
= عَبره
( اسم ) ۱ - عبرت. ۲ - ارزیابی محصول که به وسیله معدل گرفتن از چند سال معین صورت گیرد.
جِ عبرة؛ اشکها، سرشکها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 العین لفقدکم کثیرالعبرات والقلب لذکرکم کثیرالحسرات
💡 خنقتنی العبرات حتی خلتنی قد خیفتنی عربتی برداء
💡 یاران گفتند، رسول خدا نماز کردی و در دل مبارک وی چندان ترس بودی که میجوشیدی چنان که آب گرم جوشیدی بر آتش. عمر خطّاب گفت: وی را دیدم در ملتزم ایستاده و زار زار میگریست، چون مرا دید گفت: هاهنا تسکب العبرات.
💡 جرت عبراتی فوق خدی کبة فانشأت هذا فی قضیة ما یجری
💡 زادی رجائی له و الخوف راحلتی و الماء من عبراتی و الهوی سفری