عایل
مترادفها
خانواده، خویشاوندان، بستگان
لغت نامه دهخدا
عایل. [ ی ِ ] ( ع ص ) رجوع به عائل شود.
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع. عائل ] (ص. ) نیازمند، تهی - دست.
فرهنگ عمید
= عائل
فرهنگ فارسی
( صفت ) نیازمند درویش جمع عاله عیل.
ویکی واژه
عائل
نیازمند، تهی - دست.
جمله سازی با عایل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زنده از تو شاد از تو عایلی مغتذی بی واسطه و بی حایلی
💡 درآید پیش او بدره چو قارون درآید پیش او سائل چو عایل
💡 عجب رعایل حال تو امتان کردند تو را به کرببلا خوب میهمان کردند