عاهر
مترادفها
بدکاره، هرزه، فاسد
متضادها
پاکدامن، عفافدار
لغت نامه دهخدا
عاهر. [ هَِ ] ( ع ص ) زناکار. الولد للفراش و للعاهر الحجر ( حدیث )؛ أی لصاحب ام الولد و هو زوجها أو مولاها. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
فرهنگ معین
(هِ ) [ ع. ] (ص فا. ) زناکار، فاسق.
ویکی واژه
زناکار، فاس
جمله سازی با عاهر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگرچه شبنم گستاخ این گلستانم ندیده ام رخ گل را به مدعاهرگز
💡 در رمانهای کلاسیک قرن نوزدهم، نویسندگان اغلب به شخصیتهای عاهر برای نقد کردن فساد اخلاقی و تضادهای طبقاتی در جامعههای آن دوران میپرداختند.
💡 جامعه در گذشته نسبت به رفتارهای اجتماعی متفاوت بود و گاهی به زنان عاهر با نگاهی بسیار سختگیرانه و بیرحمانه در محیطهای شهری مینگریست.
💡 تحلیلهای جامعهشناختی نشان میدهند که فقر و نبود آموزشهای صحیح میتواند منجر به ورود برخی افراد به مسیرهای زندگی از جمله زندگی به عنوان یک عاهر شود.