عازم

مترادف‌ها

راهی، قصد دارد، قصد حرکت

متضادها

بازگشته، ماندنی

لغت نامه دهخدا

عازم. [ زِ ] ( ع ص ) آهنگ کننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || کوشش کننده. ( ناظم الاطباء ). کسی که اراده حتمی به انجام کاری کند. ( فرهنگ نظام ).

فرهنگ معین

(زِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - قصد کننده، اراده کننده، کوشش کننده. ۲ - در فارسی: مسافر، رونده.

فرهنگ عمید

۱. کسی که عزم و ارادۀ کاری می کند، قصدکننده بر انجام کاری.
۲. آن که قصد دارد به طرف جایی حرکت کند.

فرهنگ فارسی

قصدکننده، آهنگ کننده برکاری، کسی که عزم واراده کاری بکند
( اسم ) ۱ - آهنگ کننده بر کاری قصد کننده. ۲ - کوشش کننده.

جمله سازی با عازم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دل شد مقیم کویش و جان عازم سفر دل رخت می‌گشاید و جان بار می‌کند

💡 چون شدم عازم درگاه تو آن طاعت را فرض شد قصر کنم همچو نماز سفری

💡 زاهدان سبحه به کف عازم آن بزم شدند رقم نقل چو بر سبحه صد دانه زدند

💡 آه از آن دم که شد عازم میدان جنگ سرو ریاض حسن قاسم گلگون عذار

💡 گشت عازم جنید، چون بشنید امر حق را ز جان و دل بگزید

💡 و فی الخبر عن رسول اللَّه (ص) فی بعض الاحکام عزمة من عزمات ربی و العازم قریب من الحالف و تقول عزمت علی الامر اذا اجمعت علیه جدّک و صدق له قصدک.

💡 تیم ملی فوتبال پس از اتمام تمرینات سخت در کمپ، صبح زود به سوی فرودگاه حرکت کرد تا برای شرکت در مسابقات جهانی به مقصد عازم شود.

💡 پس از پایان جلسات طولانی و خسته‌کننده در سازمان ملل، نمایندگان کشورهای مختلف برای بازگشت به میهن خود از سالن کنفرانس به سوی هتل‌ها عازم شدند.

💡 مسافران کوله‌بار خود را بستند و با هیجان فراوان، برای شروع یک سفر هیجان‌انگیز و ماجراجویانه به سوی کوه‌های مرتفع و ناشناخته‌های طبیعت عازم گشتند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران