طمع بریدن. [ طَ م َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) امید برداشتن. ترک آز کردن. قطع امید کردن. ترک چشم داشت. طمع گسستن. رجوع به طمع گسستن شود:
از دانه طمع ببر که رستی از دام.
چون تو طمع از جهان بریدی
دانی که همه جهان کریمند.رودکی.( منسوب به بایزید بسطامی ).اگر می خواهد که ازین قال و قیل برهد و طمع جهانیان از ولایت وی بریده گردد چرا بنام سلطان خطبه نکند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 685 ).طمع چون بریدم من از مال خواجه زنش غرکه خود راکم از خواجه داند.ابن یمین.
( ~. بُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - ترک آز کردن. ۲ - قطع امید کردن.
( مصدر ) ۱ - ترک آز کردن. ۲ - قطع امید کردن.
امید برداشتن ترک آز کردن قطع امید کردن.
ترک آز کردن
قطع امید کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اول طمع بریدن از فضول دنیا که دنیا را خسیس خواندهاند که: «قل متاع الدنیا قلیل». و قصور همت بر خسیس نشان خست باشد و ترک او نشان علو همت. و حق تعالی همت عالی دوست دارد و خسیس را دشمن دارد.«ان اللّه تعالی یجب معالی الامور و اشرافها و یبغض سفافها.»
💡 از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن از دوستان جانی مشکل توان بریدن
💡 روی تو نگاه خویش دیدن نتوان وز دیدن تو طمع بریدن نتوان
💡 در بادیهٔ عشق دویدن چه خوش است وز خیر کسان طمع بریدن چه خوش است
💡 گوئی که صبر کن صلت من بتو رسد از صلت تو طمع بریدن ز صبر به
💡 از جمله طمع بریدنم آسانست الا ز کسی که جان ما را جانست