لغت نامه دهخدا
طرب شکار. [ طَ رَ ش َ / ش ِ ] ( نف مرکب ) که شادی شکرد. که ایجاد طرب کند:
آن جام طرب شکار بر دستم نه
وآن ساغر چون نگار بر دستم نه.حافظ.
طرب شکار. [ طَ رَ ش َ / ش ِ ] ( نف مرکب ) که شادی شکرد. که ایجاد طرب کند:
آن جام طرب شکار بر دستم نه
وآن ساغر چون نگار بر دستم نه.حافظ.
( ~. ش یا شَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) آن چه که ایجاد شادی کند.
آنچه طرب بیاورد، آنچه ایجاد شادی و طرب کند: آن جام طرب شکار بر دستم نه / وآن ساغر چون نگار بر دستم نه (حافظ: ۱۱۱۱ ).
( صفت ) آن که ایجاد شادی کند.
آن چه که ایجاد شادی کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن جام طرب شکار بر دستم نه وان ساغر چون نگار بر دستم نه
💡 چمنیست عالم بیبری ز طرب شکاری عافیت چو چنار رو زکف تهی همه بهله برکمر آفرین
💡 بیهده عنکبوت شد مضطرب شکار خود صید مگس نمیکند هرگز شاهباز من