مرد بدکار، به عنوان یک شخصیت منفی در داستانها و ادبیات، نمادی از فساد و ناپاکی است. این مردان معمولاً به دنبال منافع شخصی خود هستند و برای رسیدن به اهدافشان به هر وسیلهای متوسل میشوند. رفتارهای آنها معمولاً شامل فریب، دروغ و خیانت است که نه تنها بر زندگی خودشان بلکه بر زندگی دیگران نیز تأثیر میگذارد. مرد بدکار، به دلیل عدم رعایت اصول اخلاقی و انسانی، به عنوان یک تهدید برای جامعه شناخته میشود. او میتواند نمایندهی چالشها و مشکلاتی باشد که افراد و گروهها با آن روبهرو هستند. این شخصیتها به نوعی بازتابدهندهی نقاط ضعف انسانی هستند و میتوانند در داستانها به عنوان ابزاری برای نشان دادن پیامهای عمیقتر به کار روند. در نهایت، مواجهه با مرد بدکار نه تنها میتواند درسهایی برای شخصیتهای دیگر داستان به همراه داشته باشد، بلکه به خوانندگان نیز یادآوری میکند که باید در زندگی خود از ارزشهای اخلاقی و انسانی پیروی کنند.
طالح
لغت نامه دهخدا
طالح. [ ل ِ ] ( ع ص ) ضد صالح. و فی الحدیث: لولا الصالحون لهلک الطالحون. ج، طُلَّح. ( منتهی الارب ). ج، طالحون و طالحین. مرد بدکردار. ( غیاث اللغات ). تبهکار. بدکار. فاسد. بدمرد. ( زمخشری ). || بی سامانکار. ج،طُلَحاء. ( ربنجنی ). مرد بیسامان. ( مجمل اللغة ) ( تفلیسی ) ( دهار ) ( دستور اللغه ادیب نطنزی )
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - مرد بدکار تبهکار فاسد مقابل صالح. ۲ - مرد بی سامان جمع: طالحون طالحین طلحائ.
نام پیشین ایستگاه شماره ۱۵ راه آهن شمال بوده است که فرهنگستان آنرا به [ تاله ] تبدیل کرده است.
جملاتی از کلمه طالح
عالم از قهر و لطف او ترسان صالح و طالح از فزع یکسان
عارف او ناجی است و صالح و مؤمن منکر وی هالک است و طالح و مرتد
خضر میکشت آن فرزند طالح که او را بد پدر با جد صالح