ضرط
مترادفها
باد شکم
لغت نامه دهخدا
ضرط. [ ض َ ] ( ع مص ) ضَرِط. تیز دادن. ( منتهی الارب ).
ضرط. [ ض َ رِ ] ( ع مص ) ضَرط. تیز دادن. ( منتهی الارب ).
ضرط. [ ض َ رَ ] ( ع اِمص ) سبکی ریش. ( منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ). || باریکی ابرو. ( منتهی الارب ). تنکی ابرو. ( منتخب اللغات ).
فرهنگ معین
(ضَ ) [ ع. ] (مص ل. ) گوز دادن، تیز دادن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تیز دادن گوز دادن.
سبکی ریش ٠ یا باریکی ابرو
ویکی واژه
گوز دادن، تیز دادن.
جمله سازی با ضرط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرفهکنان دمبدم ضرطه زنان پی ز پی سرفهبهاخلاط جفتضرطهبهغایط عجین
💡 آنکه دایم از نفیر ضرط رندان بربروت چاشنی زد بر سبیل و پوز چخماقی منم
💡 کمتر از یک فسوه بود بادش از صد ضرطه بیش رفت و پنداری ورم بیرون شد از اعضای یزد
💡 پیش چنان سرفهیی رعد شده شرمسار نزد چنین ضرطهیی کوس شده شرمگین
💡 سرفهٔ بالا خشن ضرطهٔ سفلی عفن جان به تنفر از آن دل به تحیر ازین