صلع. [ ص َ ل َ ] ( ع مص ) بی موی پیش سر گردیدن. موی رفتگی پیش سر. ( منتهی الارب ). موی پیش سر رفتن. کل بودن. ( غیاث اللغات ).
صلع. [ ص ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اصلع. ( منتهی الارب ).
صلع. [ ص ُل ْ ل َ ] ( ع ص ) سنگ پهنا سخت. || جائی که هیچ نرویاند. ( منتهی الارب ).
(صَ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) ریختن موهای جلوی سر. ۲ - (اِمص. ) بی مویی جلوی سر.
۱. ریختن موهای جلو سر.
۲. بی مویی جلو سر.
۱ - ( مصدر ) ریختن موهای پیش سر. ۲ - ( اسم ) بی مویی پیش سر.
سنگ پهنا سخت
ریختن موهای جلوی
بی مویی جلوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اما محبان خدای را- تعالی- جنتی دیگر باشد بجز این بهشت که مصطفی- صلعم- از آن بهشت خبر چنین داد که شب معراج خدای- تعالی- با من گفت: «أعْدَدْتُ لِعِبادیَ الصّالِحینَ مالاعَیْنَ رَأَتْ وَلاإُذُنَ سَمِعَتْ وَلاخَطَرَ عَلَی قَلْبِ بَشَرٍ». دوستان او، چون او را بینند در بهشت باشند؛ و چون بی او باشند، خود را در دوزخ دانند.
💡 یعقوب گفت تو از جانب مشرق بکشتن من آمدهای نه بعلم نجوم خواندن ولیکن از آن پشیمان شوی و نجوم بخوانی و در آن علم بکمال رسی و در امت محمد صلعم از منجمان بزرگ یکی تو باشی آن همه بزرگان که نشسته بودند از آن سخن عجب داشتند.
💡 این خود رفت، مقصود آن آمد که آنچه آن عزیز بزرگوار نکتۀ چند درخواست کرد بر طریق سؤال، در جواب آن دستوری با نهاد و حقیقت خود بردم، و حقیقتم و نهادم دستوری با دل برد و دلم دستوری با جان مصطفی- علیه السلام- برد، و روح مصطفی از حق تعالی دستوری یافت و دلم از روح مصطفی- صلعم- دستوری یافت؛ حقیقتم ازدل دستوری یافت و زبانم از نهاد و حقیقتم دستوری یافت.