صرافت
متضادها
ریا، فریب
لغت نامه دهخدا
صرافت. [ ص َ ف َ ] ( ع مص ) سره کردن. ( غیاث ). خالص کردن. ( غیاث ). معاوضه و مبادله هر چیز. ( ناظم الاطباء ). || خالص بودن. ( غیاث ). || ( اِمص ) در تداول فارسی، توجه. میل: بصرافت طبع؛ بمیل خود. از صرافت کاری افتادن؛ آن را فراموش کردن.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع. صرافة ] (اِمص. ) شغل و پیشة صراف.
(ص فَ ) (اِ. ) قصد و نیت انجام کاری.
فرهنگ عمید
اندیشۀ انجام کاری.
فرهنگ فارسی
حرفه صراف، شغل وعمل صراف، صرافی
( اسم ) شغل و پیشه صراف صرافی.
سره کردن
ویکی واژه
شغل و پیشة صراف.
قصد و نیت انجام کا
جمله سازی با صرافت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لقب نهند بلی آفتاب را سایه چو از صرافت اشراق خود شود نازل
💡 نور چون از صرافتش نازل گشت، نامش کنند فی یا ظل