لغت نامه دهخدا
صاحب دلق. [ ح ِ دَ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) خرقه پوش. صوفی. آنکه دارای دلق است. رجوع به دلق شود.
- میرِ صاحب دلق؛ عمربن خطاب:
به یار محرم غار و به میر صاحب دلق
به پیر کشته غوغا به شیر شرزه غاب.خاقانی.
صاحب دلق. [ ح ِ دَ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) خرقه پوش. صوفی. آنکه دارای دلق است. رجوع به دلق شود.
- میرِ صاحب دلق؛ عمربن خطاب:
به یار محرم غار و به میر صاحب دلق
به پیر کشته غوغا به شیر شرزه غاب.خاقانی.
۱. ژنده پوش.
۲. صوفی ای که خرقه بر تن کند.
عمربن خطاب بیار محرم غار و بمیر صاحب دلق
💡 صاحب دلق و عصا چون خضر و چون کلیم گنج روان زیر دلق مار نهان در عصا
💡 مرید صاف دل چون گشت داخل بزی شیخ صاحب دلق کامل
💡 به یار محرم غار و به میر صاحب دلق به پیر کشتهٔ غوغا، به شیر شرزهٔ غاب
💡 هیبت حقست این از خلق نیست هیبت این مرد صاحب دلق نیست
💡 از قیاسش خنده آمد خلق را کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
💡 آن حادثه از حادثه احد و حنین درگذشت و آن مصیب از مصیب حسن و حسین زیادت گشت، پیری صاحب دلق از میان خلق برپای خاست و عروس زبانرا بزیور سخن بیاراست و این ابیات بر زبان راند: