شیوه گر

لغت نامه دهخدا

شیوه گر. [ شی وَ / وِ گ َ ] ( ص مرکب ) شیوه کار. شیوه باز. ( ناظم الاطباء ). حیله گر. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شیوه باز شود. || آنکه دارای روش و طریقه است. ( فرهنگ فارسی معین ). || معشوقی که به همه فنون عاشقی آگاه است و ناز و کرشمه بکار برد.

فرهنگ معین

( ~. گَ ) (حامص. )۱ - حیله گر. ۲ - اهل ناز و کرشمه.

فرهنگ عمید

۱. دارای ناز و عشوه، شیوه کار، شیوه باز.
۲. [مجاز] معشوق دارای ناز و عشوه.

فرهنگ فارسی

۱ - آن که دارای روش و طریقه است. ۲ - معشوقی که به همه فنون عاشقی آگاه است و ناز و کرشمه به کار برد. ۳ - حیله گر.

ویکی واژه

حیله گر.
اهل ناز و کرشمه.

جمله سازی با شیوه گر

💡 دوری ز میوه ما چون برگ می‌طلبی دوری ز شیوه ما زیرا که شیوه گری

💡 کمال سحر مبین، طرز غارت دل و دین چشم شیوه گر مست شوخ شهلا پرس

💡 می‌کن ستم به اهل هوس گر نمی‌کنی این شیوه گر به اهل وفا می‌کنی، مکن!‏

💡 در بزمگه ناز تو این شیوه گرانست انگار که در خیل اسیران ننشستم

💡 بگذر ز بزرگی که بود مایه آزار زشت است ز یوسف صفتان شیوه گرگی

💡 دلِ ضعیف چه باشد هزار جانِ عزیز به یک کرشمه برند آن دو چشمِ شیوه گرش

رویت یعنی چه؟
رویت یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز