شپیل

لغت نامه دهخدا

شپیل. [ ش َ / ش ِ ]( اِمص ) فشردن. ( برهان ) ( انجمن آرا ). فشار و عصر. ( ناظم الاطباء ):
گلابی صفت بر جفا بگذرند
که گل را شپیلند و آبش برند.امیرخسرو. || شیفتگی. ( برهان ). شیفتگی نمودن. ( از ناظم الاطباء ). || دیوانگی. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ) ( از انجمن آرا ). || صفیر زدن. ( انجمن آرا ). نقر:
چون به شپیلک آمدی آن نفس از در قفس
مست وله درآمدی قمری ماده و نرش.خواجه عمید.
شپیل. [ ش َ / ش ِ ] ( اِ صوت ) شافوت. آوازی باشد که بیشتر کبوتربازان از دهان برآورند. ( برهان ).
شپیل. [ش َ ] ( اِ ) پاچه شتر را گویند و به عربی رجل الجمل خوانند. ( برهان ). || نام گیاهی که شپل و شترپا نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). رجوع شود به شترپا.

فرهنگ معین

(ش ) (اِ. ) سوت، سوتی که با دهان زنند.

فرهنگ عمید

= شپل

ویکی واژه

سوت، سوتی که با دهان زنند.

جمله سازی با شپیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حنظل کبست آمد همی ظاهر و غست آمد همی نشپیل شست آمد همی دام و نژنک آن فخ بود

💡 شوم چنگال چو نشپیل خود از مال یتیم نکشد گرچه ده انگشت ببریش به گاز

💡 هر یکی از بهر صید این ضعفا را تیز چو نشپیل کرده‌اند انامل

💡 کرده ز بهر ستم و جور و جنگ چنگ چو نشپیل و چو شمشیر، ناب

💡 اگر عدوت خورد نوش و وز تو یاد کند بماند آن نوش اندر کلوش چون نشپیل

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز