شورنده

لغت نامه دهخدا

شورنده. [رَ دَ / دِ ] ( نف ) شوینده. شست وشودهنده. ( فرهنگ فارسی معین ). || تعمیددهنده. ( یادداشت مؤلف )( فرهنگ فارسی معین ): به شما میگویم نیست در فرزندان آدمیان پیغمبر بزرگتر از یحیی شورنده. ( ترجمه دیاتسارون ص 90 ). آمدند پیش عیسی و گفتند شورنده ما را پیش تو فرستاد. ( ترجمه دیاتسارون ص 91 ).
شورنده. [ رَ دَ / دِ ] ( نف ) پریشان شونده. منقلب. || انقلاب کننده. شورش کننده. || به هیجان آینده. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(رَ دِ ) (ص فا. ) ۱ - شست وشو دهنده. ۲ - تعمید دهنده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - شوینده شست و شو دهنده. ۲ - تعمید دهنده: آمدندش پیش عیسی ( شاگردان عیسی ) و باو گفتند که شورنده ما را پیش تو فرستاد. ( انجیل فارسی ۹٠ )

ویکی واژه

شست وشو دهنده.
تعمید دهنده.

جمله سازی با شورنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گهی سوزند و گدازند! گهی زارند و نالند! سوز بینند و سوزنده نه! شور بینند و شورنده نه! درد بینند و درمان نه! وزین عجب‌تر که بدرد خویش شادند، و از پی دردی بفریادند.

💡 قبله حسن و شور شهر تویی کعبه شورنده بیابانی

💡 دیدار گفت: من چون جلوه کردم غمان از دل برکنم. مهر گفت: من باری غارت کنم دلی که برو رخت افکنم. دیدار گفت: من تحفه ممتحنانم. مهر گفت: من شورنده جهانم.

💡 مرصع کار، از لخت دل شورنده سر دارم شکن های پریشان طرّهٔ سنبل طرازش را

💡 چون نفخ صوری در صور شورنده حشر و حشر زنجیر تو چون طوق زر تشریف هر جباره‌ای

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز