شوخ طبع

لغت نامه دهخدا

شوخ طبع. [ طَ ] ( ص مرکب ) کنایه از تیزطبع. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). بذله گو.

فرهنگ معین

(طَ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) بذله گو.

فرهنگ عمید

خوش طبع، بذله گو.

فرهنگ فارسی

خوش طبع، بذله گو

ویکی واژه

بذله گو.

جمله سازی با شوخ طبع

💡 ز هزل و هجو دادم تو به صائب شوخ طبعان را دهان عالمی شد چون صدف پاک از دهان من

💡 لو برون، نقاش با استعدادی که به خاطر شوخ طبعی و زیبایی‌اش شهرت داشت، در سنین نوجوانی آتلیه خود برای کشیدن پرتره را دایر کرد در سن ۲۳ سالگی اولین تابلو از مجموعه پرتره‌هایش از ماری آنتوانت را کشید. دخالت مستقیم ملکه فرانسه باعث شد بالاخره لو برون به آکادمی سلطنتی راه یابد. او به خاطر ازدواجش با شارل لو برون، دلال آثار هنری، از ورود به آن محروم شده بود.

💡 باز امشب ز اقتضای شوخ طبعی‌های او بر سر غوغاست با من چشم بر غوغای او

💡 زانجا که نکته پروری طبع شوخ اوست زانجا که شوخ طبعی آن نکته‌پرور است