شوخ رو
مترادفها
خوشرو، گشادهرو
متضادها
عبوس، بدرو، خشمگین
لغت نامه دهخدا
شوخ رو. ( ص مرکب ) شوخ روی. بی باک و گستاخ. ( ناظم الاطباء ). جسور. گستاخ. متهور. بی باک. || وقح. وقیح. ( از تاج المصادر بیهقی ). سرتخ. سمج. بیشرم [: مردم ساروان به خراسان ] مردمانی اند شوخ روی و جنگی و دزدپیشه و ستیزه کار و بی وفا و خون خواره. ( حدود العالم ). و مردمان روستا [ به ایلاق در ماوراءالنهر ] بیشتر کیش سپیدجامگان دارند و مردمانی اند جنگی و شوخ روی. ( حدود العالم ). و این ترکان گنجینه، مردمانی اند دزدپیشه، کاروان شکن و شوخ روی و اندر آن دزدی جوانمردپیشه. ( حدود العالم ).
جهانجوی گفت ای بد شوخ روی
ز من هرچه بینی تو فردا بگوی.فردوسی.بیامد فرستاده شوخ روی
سر تور بنهاد در پیش اوی.فردوسی.با دیلمان به لاسگری اشتلم کند
گر داند ار نداند آن شوخ روی شنگ.سوزنی.اما تو خود مهمان شوخ روی وقح افتاده ای اگر من جمله اوراق و اثمار بر تو نثار کنم تو سیر نگردی. ( سندبادنامه ص 169 ).
رجل سفیق الوجه؛ مرد شوخ روی بی شرم. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(ص مر. ) گستاخ.
ویکی واژه
گستاخ.
جمله سازی با شوخ رو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شوخ روئی مکن که پاک دلان گه کنند احتمال و گه نکنند
💡 این زمان فرش است در هر کوچه ای چون آفتاب آن که روی خود ز چشم شوخ روزن می گرفت
💡 بیامد فرستادهٔ شوخ روی سر تور بنهاد در پیش اوی
💡 گفتا شنیده ام یار دادی به غیر دل را بر ماچه تهمتی بودکان شوخ روبرو گفت
💡 جهانجوی گفت ای بد شوخ روی ز من هرچه بینی تو فردا بگوی
💡 آن دختر بسیار شوخ رو با لبخندهای همیشگیاش توانست فضای سنگین جلسه را تغییر دهد و باعث شود همه شرکتکنندگان احساس راحتی و شادی بیشتری کنند.
💡 شخصیت او بسیار شوخ رو است و همیشه سعی میکند با شوخیهای بیمزه اما دلنشین، تمام غم و اندوه اطرافیان خود را در لحظات سخت از بین ببرد.
💡 در داستانهای قدیمی، همیشه قهرمانها افرادی شوخ رو و پرانرژی بودند که حتی در سختترین شرایط هم امید و لبخند را از چهره خود نمیگذاشتند.