شوایب

لغت نامه دهخدا

شوایب. [ ش َ ی ِ ] ( ع اِ ) شوائب. ج ِ شائبة. آلودگیها: و کار آن ملک را از شوایب کدورات صافی گردانید. ( جهانگشای جوینی ). و جانبین از شوایب خلاف صافی، خراسان از طغات و عدات پاک گشت. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به شوائب و شائبة شود.

فرهنگ معین

(شَ یِ ) [ ع. شوائب ] (اِ. ) جِ شایبه.

فرهنگ عمید

= شائبه

فرهنگ فارسی

جمع شائبه
( اسم ) ۱ - ( اسم ) مونث شایب. ۲ - ( اسم ) عیب وصمت. ۳ - شک گمان جمع: شوایب ( شوائب ).

ویکی واژه

شوائب
جِ شایبه.

جمله سازی با شوایب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وانگه ز چه بی شوایب تهمت ماندیم درین مقام حیرانی

💡 دیگر آنک باحصول تجلی روحانی طمانینه دل پدید نیاید و از شوایب شک وریبت خلاص نیابد و ذوق معرفت تمام ندهد و تجلی حق بخلاف و ضداین باشد.

💡 پس فایده ذکر هنگامی ظاهر می گردد که دل از شوایب هوس و هوا پاک و از انوار ورع و تقوی تابناک باشد همچنان که خدا می فرماید: «این الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون» یعنی «کسانی که متقی و پرهیزکارند هرگاه برسد ایشان را وسوسه ای از شیطان هشیار و متذکر خدا می شوند، پس به واسطه تذکر، دیده بصیرت ایشان بینا و از چنگ وساوس رها می گردند».

💡 و علامات دیگر از برای کبر بسیار است که کبر به آن شناخته می شود و طریقه و رفتار سید انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم جامع جمیع علامات تواضع، و خالی از همه شوایب کبر بود، پس سزاوار امت او آنکه اقتدا به او نمایند.