لغت نامه دهخدا
شهو. [ ] ( اِخ ) تیره ای از ایهاور هفت لنگ. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 73 ).
شهو. [ ] ( اِخ ) تیره ای از ایهاور هفت لنگ. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 73 ).
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱۳(بار)
دوست داشتن. میل کردن «شهاه شهوة: احبّه و رغب فیه». آنها در آنچه دلشان خواسته پیوستهاند.. در بهشت است آنچه دلها میخواهد و چشمها لذت میبرد.. مراد از شهوت میل جنسی است یعنی: شما به جای زنان از روی رغبت و لذّت با مردان میآمیزید؟ شهوت هم مصدر آمده و هم اسم به معنی مطالبه نفس چیزی را که موافق میل است جمع آن شهوات میباشد. یعنی آنها که تابع خواهشها. و مشتهیات نفس اند میخواهند از حق بسیار منحرف باشند. در اسلام فقط مشتهیات کاذب و منحرف کننده حرام است نه مطلق خواهشهای نفس.
شب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آسمان را بر زمین در لحظهای اندیشهوار مرکب اندیشه رفتار تو اندر یافته
💡 پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشهوار لبها بنفشه رنگ ز تبهای بیقرار
💡 بنفشهوار نشستن چه سود سر در پیش دریغ بیهده بردن بران دو نرگس مست
💡 پیشهوری سری به نسخهنویسی، نوشتن را برایش آسان کرده بود، یاقوت حموی دو اثر او را «المُحِب و المحبوب» و «المشموم و المشروب» را ذکر کردهاست. دیوان اشعار سری، بهدست خودش گرد آمد.
💡 ریشهواری عافیت در مزرع امکان نبود هرکه در دلها مدارا کاشت جمعیت درود
💡 یا کمینه پیشهوری که به سعی بازو کفافی حاصل کند تا آبروی از بهر نان ریخته نگردد چنان که خردمندان گفتهاند: